به نابودی کشوندیم تا بدونم 
همه بود و نبود من تو بودی
بدونم هر چی باشم بی تو هیچم
بدونم فرصت بودن تو بودی
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره... تمومه
همین که اول و آخر تو هستی,
به محتاج تو محتاجی حرومه
پریشون چه چیزا که نبودم
دیگه میخوام پریشون تو باشم
تویی که زندگیمو آبرومو
باید هر لحظه مدیون تو باشم
فقط تو میتونی کاری کنی که
دلم از این همه حسرت جدا شه
به تنهاییت قسم تنهای تنهام
اگه دستم تو دست تو نباشه

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت
پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي


ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتی فالنامه رو باز کردم چشمم به شعری افتاد
که هيچ ربطی به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

يک آينه هم تشنه ي خنديدن من نيست
وقتي که کسي منتظر ديدن من نيست
انگار نه انگار خدا آدممان کرد
دريک نفر انديشه پرسيدن من نيست
من غنچه ترين حادثه کوچه دردم
افسوس کسي در هوس چيدن من نيست


+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1:18  توسط کیمیا
|

با یک صلوات این خانه را عطرآگین کنید
این صلوات را هدیه کنید به امام زمان (عج)
این عید بزرگ بر همه مبارک باد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 16:21  توسط کیمیا
|
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 17:14  توسط کیمیا
|
نازنینـــــــــــــــــــم !
بی تو اینجا نا تمام افتاده ام
پخته ای بودم که خام افتاده ام
گفته بودی تا که عاقلتر شوم
آه ، می خواهی مگر کافر شوم
من سری دارم که می خواهد کمند
حالتی دارم که محتاجم به بند
کاشکی در گردنم زنجیر بود
کاشکی دست تو دامنگیربود
عقل ما سرمایه دردسر است
من جهان را زیر وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پیدا کرده ام
من دگر از هر چه جز دل خسته ام
عهد یاری با دل دل بسته ام
بر لب تو خنده مجنونی ام
خنده تو رنگی از دلخونیم

یادته بهم گفتی که شب بی اعتباره …
بودن و نبودنش فرقی نداره …
تو قسم خورده بودی با من می مونی …
دیگه اسمت واسه من یه یادگاره …
خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره …
قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره …
تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده


دلم میخواد بمیرم
شاید آروم بگیرم
بگیرم دستاتو تو دستهام
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد
و پری دلم را با وجود خود خالی
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
…… و پایان داد
کسی ….
کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود

کی گفته پاییز اونه که باد برگا رو می ریزه
واسه دلی که عاشقه تموم سال پاییزه…
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 11:28  توسط کیمیا
|
خیلی زود بودوسه تنهاگذاشتنم
احساس میکردم بودنت بهار موندگار تر میکنه
افسوس...................
بودنت ریشه ی موندن را به خشک کرد
حالا برگشتی .............که از قلب خسته ام تنها خاکستر هایی خونین به جا مانده
آیا خاکستر این دل برایت خونه ای خواهد شد
نه ..نه
در اشتباهی این دل تنها فقط ویران کردن را آموخته است
عروسک تنهایت وجودش را به باد سپرد
گفت شاید آتیش عشق شعله تر شود و ترکش نکنی
افسوس................
این آتش تنها قلبم را به آتش کشید
نوشته: عروسک تنها

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:9  توسط کیمیا
|

یادت میاد روزی كه اون گل رو بهم دادی گفتی كه
گلها بی معرفتن
زود خشك میشن
زود از پیش ادم میرن
ولی اشتباه كردی چون گلی كه بهم دادی انجاست رو به روم روی دیوار
یه كمی خشك شده ولی تركم نكرده
باهام مونده.....ولی تو.....
گل هست اما تو نیستی
تو رفتی
تو بی وفاتر بودی....

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 7:4  توسط کیمیا
|



حالا كه دست هایت چتر نمی شوند
حالا كه نگاهت ستاره نمی بارد
حالا كه خانه ای برای ما شدن نداریم
از كاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
تا آوار تنهایی بر سرت نریزد
و آرامش خیالت ، خیس اشك هایم نشود

هرکس به طريقي دل ما مي شکند بيگانه جدا دوست جدا مي شکند
گر بيگانه بشکند حرفي نيست من درعجبم، دوست چرا مي شکند

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 23:41  توسط کیمیا
|
یوهووووووووووووووووووو
بچه ها ما تابستونمون شروع شد
اونم با معدل ۸۶/۱۹ خوبه مگه نه
براتون تابستونی با
آرزو میکنم
آخههههههههههههههه بمیرم.............
اما اوونایی که هنوز امتحان دارن
بابا خوردی کتابو
برای شما بزرگاها تابستوونی با
آرزو میکنم
شوخی کردم
راستی من یه وبلاگ جدید زدم (حسرت بی کسی)
www.takshakh77.blogfa.com
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:13  توسط کیمیا
|
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 19:13  توسط کیمیا
|

عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 3:18  توسط کیمیا
|
من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 18:49  توسط کیمیا
|
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 18:2  توسط کیمیا
|
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 17:47  توسط کیمیا
|
آرزو هایم زیر انبوهی از خاکستر
هنوز نفس می کشد
هنوز شعله ورند
نسیم مهربانی تو کی می وزد

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 18:49  توسط کیمیا
|

پنجره نگاه بکن آره اون میاد درسته بی وفاست ولی باید بیاد
میدونه دلم براش بدجوری تنگ شده ولی نمیدونم دل اون چرا از سنگ شده
غم دوریش کم بودش حالا بی وفا شد نه یه زنگی نه تماسی آره بی رنگ شده
آخه من چکار کنم با این دل بهونه گیر ای خدا کمک بکن برو ای دل بمیر
تو چرا سنگ نشدی میونه این همه سنگ میدونم دوسش داری مثل یه احصاصه قشنگ
آخه دوست داشتنیه مثل لیلا میمونه دل من شیدادییه مثل مجنون میمونه
فدای نازش بشم این نازش کشته مارو حالا که عاشق شدم می خواد بگه از پیشم برو
خدایا این احصاصمو از دلم نگیر ولی خصلت بدو از دل یارم بگیر
آخه گناهم نداره همش تقصیره منه زود دل می بندم زود عاشق میشم اینم میشه گفت یه جوری گناهه

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:45  توسط کیمیا
|

در اخرین لحظه دیدار به
چشمانت نگاه کردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو یا بی تو بهاریست
همان لبخندی که توان را
از من می ربود بر لبانت
زینت بست.
و به ارامی از من فاصله
گرفتی بی هیچ کلامی.
من خاموش به تو نگاه می کردم
و در دل با خود می گفتم :ای کاش این قامت
نحیف لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشید که
اسمان بهاری یعنی ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهانی
و این جمله ،جمله ای
بود بدتر از هر خواهش
برای ماندن و تمنایی
بود برای با او بودن.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:10  توسط کیمیا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 18:23  توسط کیمیا
|

اگر آسمان شوی برایت زمین خواهم شد تا برویم بباری
برای چشمان معصومت نگاه خواهم شد
و برای گوشهایت صدا،
برای نفسهایت گلو خواهم شد
و در رگهایت از خون خود خواهم دمید
و پس از مرگت نیز برای جسدت کفن خواهم شد
مرا تنها مگذار
ببین که چگونه لبهای ساکتم،
درشهو ت بوسیدن لبهای معصوم تو سکوت کرده اند،
شاخه گل سرخی به روی چشمانت میگذارم
و با چشمانی بسته برای اولین بار تو را میبوسم،
آن هنگام که هر دو درلذت تن غرق بودیم
دیدی که خداوند میخندید،
خداوند خوشحال شده بود،
پس بیا نترسیم و تا ابد لبهایمان را بهم گره بزنیم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 13:56  توسط کیمیا
|

خانه ای خواهم ساخت برایت
از استخوانهایم برایش ستون،
و از پوستم برایش سقفی،
قلبم را با برق شکاف میان سینه هایت میشکافم
و از گرمی خون رگهایم،
برای شبهای تاریک تنهاییت
آتشی می افروزم
و تا همیشه در کنارت میسوزم
در عوض فقط از تو میخواهم
گونه هایم را پاک کنی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 20:15  توسط کیمیا
|
آن روز یک روز خاص نبود
یک روز معمولی پاییزی بود
یک روز معمولی که باران هم می بارید!
روزی که از عشقت سیراب شدم
روزی که "من" و "تو" شکل "ما" بود
روزی که چشمانت را به من بخشیدی
دستانت را..
مهربانیت را..
و من زندگانیم را به تو بخشیدم!
آن روز از لبانت عشق نوشیدم
و در آغوشت زندگی کردم
همان روز معمولی پاییزی که باران هم می بارید!
روزی که من بودم..
تو هم بودی..
ودیگر هیچ نبود
هیچ
حتی شرم!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 20:2  توسط کیمیا
|
داری دلم رو میشکنی این دل صاف و ساده رو
اگه دلت نیست با دلم رو راست بهم بگو برو
دروغ نگم اگه بری حالم شنیدنی میشه
غم عزیزت تو دلم همیشه موندنی میشه
زندگی بدون عشق همش شکنجه اس عزیزم
اون که عاشق نیست همیشه بدون بازنده اس عزیزم..

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:56  توسط کیمیا
|
دلم اندازه این ابرا گرفته
عشق تو خنده از این لبها گرفته
چی بگم هرچی بگم فایده نداره
غم عالم توی قلبم جاگرفته

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:54  توسط کیمیا
|


دلم از تنهایی خسته شده
پس کی این فاصله ها تموم میشه؟
بازم چشام بارونیه و دلم تنگ
نوشته هامم مثل همیشه تلخ
به تلخی این فاصله ها
!!..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:10  توسط کیمیا
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:45  توسط کیمیا
|
دلم را مبتلایت کرده بودم
خودم را خاک پایت کرده بودم
ندانستم که بی مهری وگرنه
همان اول رهایت کرده بودم !
بيچاره سنگ كه از دست كودكي رها مي شود
نمي داند دل كودك را بشكند
يا دل قناري را

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:39  توسط کیمیا
|
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 1:34  توسط کیمیا
|

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.
هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام گرفت بدانید آنجا قبر من است.
دستانم را از خاک بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار ماندم.
موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.
بوته گلی وحشی در قبرم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.
تکه یخی روی قلبم بگذارید تا آرام آرام آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.
و روی سنگ قبرم بنویسید :
اشتباهی كه يك عمر پشيمانم از آن
عاشق شدم

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:14  توسط کیمیا
|
سوختم
در عشق خودم سوختم
سوختم و آموختم
بي وفايان در جهان
بسيارند در هر زمان
عاشقي; راز خود اندر دل بدار
سنگدلان بسيارند
خود را ارزشمند بدار...

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 23:26  توسط کیمیا
|

ای خدا امشب دلم خیلی پره
می خوام باهات حرف بزنم .
حرفایی که حرف دله
می خوام بگم خسته شدم
خسته شدم از روزگار
از این دیار
دیار پرشرم وحیا دیار پررنگ و ریا
می خوام بگم که ای خدا
دوست دارم بی انتها
می خوام که فریاد بزنم
از ته دل داد بزنم
بگم چرا به من یه دل خسته دادی
یه دل پر از غم و یک لب بسته دادی
به خدا خسته شدم
از درها از پنجره
از همون شاپرکی که رو گلها می پره
حتی از ستاره که اون بالا چشمک می زنه.
حتی از مرغابی ها
از گلها.پروانه ها
از خودم .همسایه ها
از همه خسته شدم

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 23:24  توسط کیمیا
|
كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود 
كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود
كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود
كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود
كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود
كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 23:14  توسط کیمیا
|